نقشه ی فرار - تاریخ: 1401/12/2 ساعت: 21:06
جاده های بی پایان را دوست دارمدوست دارم باغ های بزرگ رارودخانه های خروشان رامن تمام فیلم هایی که در آنهازندانیان موفق به فرار می شونددوست دارمدلتنگ رهایی امدلتنگ نوشیدن خورشیدبوسیدن خاکلمس آبدر من یک محکوم به حبس ابدپیر و خمیدهبا ذره بینی در دستنقشه های فرار را مرور می کند."رسول یونان" Adblock test ...
- تاریخ: 1401/12/2 ساعت: 21:06
سلام فائزه جون. اینجا وبلاگقدیمیه منه. هر وقت حوصلهت کشید بخون❤ قربانت آرسو(میم)
نان و شعر و ماه!!! - تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 8:45
دیشب بود؛ هرچقدر چشم هام را روی هم فشار می دادم خوابم نمی برد؛ پاشدم به بهانه آب دادن گل ها رفتم حیاط، چشمم که به آسمان افتاد پاک زمین و زمان و باغچه و شمعدانی یادم رفت... ماه کامل بود؛قرصِ قرصِ.همچین می درخشید؛همچین می درخشید؛ خیال می کردی یکی با دستمال صورت ماهش را برق انداخته.با آن حلقه های نوران...
بی گناهان! - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 6:04
اگرچه هر گردویی گرد است ولی هر گردی لزوما گردو نیست! خیلی وقت ها اصل قضیه با چیزی که ما می بینیم زمین تا آسمان فرق می کند.آدم تا چیزی را به چشم خودش نبیند نمی تواند قضاوت کند.تازه گیرم که ببیند،باز هم
ننه - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 6:04
[...] بخند و يادت نرودبا همين مو هاي رنگ و رو رفتهبا همين چشمهاي کاغذياز همين قابهاکه خاک گرفته اندروي خنده اتبه هر نگاه گرسنه ايمي تواني سيبي تعارف کني [...] شعر فکر کنم از علی اسداللهی
توضیحات - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 6:04
زهار (آدرس قبلی وبلاگم)در گویش گیلکی به معنای فریاد یا صدای بلند است.
بحران روز دوازدهم! - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 6:04
امروز 12 فروردین ماه سال یکهزار و سیصد و نود و شش هجری شمسی. بابا با یک قابلمه کاهو نشسته جلوی تلوزیون دارد مستند خرچنگ های منزوی خلیج فارس را تماشا می کند.مامان سبزی پاک می کند.من، دقیقه ها را مــــی شِــــمُرم! هر لحظه بیم آن می رود که یکی در بزند... شیرینی ته کشیده...از میوه فقط چندتایی سیب و پرت...
یک کلاف حرف کهنه - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 6:04
یک کلاف حرف مانده توی دلم... حرف هایی که سر و تهش پیدا نیست.مال چه وقت و کجاش یادم نیست. حرف های کهنه،رنگ و رو رفته،گره خورده.شبیه کلاف هایی که مامان سرهم می کرد از تار و پود یک ژاکت قدیمی،از شال گردن
شبح - تاریخ: 1397/12/20 ساعت: 6:04
گمانم امروز صبح اتفاق مهمی افتاد... از پیچ آن خیابان به بعد حالم عوض شد.یک حالی شبیه به دل پیچه یا افت فشار شدید.پریشان تر از علامت سوال...! تا خود خانه با خودم کلنجار می رفتم برگردم سرپیچ و دوباره نگ
پیشنهاد - تاریخ: 1397/4/30 ساعت: 16:04
دوستای گلم سلام:) مدتیه با این وبلاگ آشنا شدم پیشنهاد می کنم شما هم یه سری بزنید.با وبلاگای مشابه فرق دارهhttp://bidarshoxx.blogfa.com/ Let's block ads! (Why?)
گاو - تاریخ: 1397/4/30 ساعت: 16:04
از آنجایی که زندگی سرتق تر از آن است که خودش را با ما آدم ها وفق بدهد این ما آدم ها ییم که همیشه مجبوریم خودمان را با ادا اطوارهای زندگی سازگار کنیم. سال های سال مثل یک رادیوی کهنه ی ورا&#15
جای خالی سلوچ! - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 8:40
تقریبا هـــــــــــــــــــیچ کششی به شعر ندارم!گاهی اوقات دارم،بیشترش نه!قوتی هم تو شعرگفتن ندارم اما پریشب (بعد تموم کردن جای خالی سلوچ) یه طوماری شبیه شعر نوشتم گفتم یه کوچولوشو براتون بذارم :) رمز نمیخواد...فقط خواستم زیاد تو چش نباشه
آل - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 8:40
آی مردم!بخاطر خدا به فریاد من برسید... می ترسم دیوانه بشوم...می ترسم همین طور دستی دستی این نیمچه عقل هم از دستم برود و پاک خل بشوم... می ترسم...بله می ترسم همان جوری که بابام از قطع شدن یارانه می ترسید! همان جور که آقاجان خدابیامرزم از گران شدن نان می ترسید! همان جور که شماها از سفید یا تنک شدن موه...
اسطوره ای به نام مُلّا مَمَّد! - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 8:40
خدا رحمت کند شاعر را خوب گفته است: برو کار می کن مگو چیست کار... کار که عیب و عار نیست.توی این گیر و دار بی پولی و بیکاری کم مانده آدم ها از زورنداری و بی چیزی خودشان را سر به نیست کنند.همانجوری که خیلی سال پیش یک نفر زلف علی نام از زور نداری خودش را سر به نیست کرد. من آن موقع ها نبودم اما حالا بعد ...
بازگشت - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 8:39
راستی راستی عالم خواب عالم عجیبی است. آدم همین طور که دراز دراز تو جاش افتاده با چشم بسته دنیا را سیر می کند. هرقدر که دست و پای جسم بسته است روح آدمیزاد آزاد و نامحدود است. من خودم دیشب بعد از مدت ها یک خواب خوبی دیدم.دیدم با مادرم توی یک دشتی هستیم به چه بزرگی به چه سبزی به چه قشنگی به چه روشنی.یک...
بهانه - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 8:39
به تو می گویم کف بینی بلدم تا به این بهانه دستت را بگیرم حالا مرا در دامن گلدار و گوشواره های یک دختر کولی مجسم کن... *شعر از آنا آخماتووا ترجمه احمد پوری
یک سر و دو گوش! - تاریخ: 1395/7/9 ساعت: 8:39
قربان قدرت خدا بروم. قربان خلقتش بروم.عجب جنسی دارد این آدمیزاد!عجب موجود پیچیده ای است این بشر! عجب سرزمین ناشناخته ای است این ابوالعجائب! ای عالم الخفیّات! تو خودت از کرد و کار بنده هات خبر داری ولی حالا محض سبک شدن دل خودم می خواهم چند کلمه ای با تو درد و دل کنم. آن موقع ها که بچه بودم مادرم مرا ...

برچسب‌های مرتبط

جای خالی سلوچ pdf | جای خالی سلوچ محمود دولت آبادی | جاي خالي سلوچ pdf | جای خالی سلوچ | جای خالی سلوچ download | جای خالی سلوچ صوتی | جای خالی سلوچ عشق | جای خالی سلوچ جمله | جای خالی سلوچ قیمت | جای خالی سلوچ خلاصه