خرید بک لینک
جاده های بی پایان را دوست دارمدوست دارم باغ های بزرگ رارودخانه های خروشان رامن تمام فیلم هایی که در آنهازندانیان موفق به فرار می شونددوست دارمدلتنگ رهایی امدلتنگ نوشیدن خورشیدبوسیدن خاکلمس آبدر من یک محکوم به حبس ابدپیر و خمیدهبا ذره بینی در دستنقشه های فرار را مرور می کند."رسول یونان" ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: سه شنبه 2 اسفند 1401 ساعت: 21:06

سلام فائزه جون. اینجا وبلاگقدیمیه منه. هر وقت حوصلهت کشید بخون❤ قربانت آرسو(میم)

برچسب: نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: سه شنبه 2 اسفند 1401 ساعت: 21:06

دیشب بود؛ هرچقدر چشم هام را روی هم فشار می دادم خوابم نمی برد؛ پاشدم به بهانه آب دادن گل ها رفتم حیاط، چشمم که به آسمان افتاد پاک زمین و زمان و باغچه و شمعدانی یادم رفت... ماه کامل بود؛قرصِ قرصِ.همچین می درخشید؛همچین می درخشید؛ خیال می کردی یکی با دستمال صورت ماهش را برق انداخته.با آن حلقه های نورانی که دوره اش کرده بودند،بدانی چه ماهی شده بود...بدانی چه تابلوی زیبایی شده بود آسمان...آدم دلش می خواست شعر بگوید!ولی من کجا ماه کجا شعر کجا؟! شعر گفتن باید توی

برچسب: نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: يکشنبه 4 ارديبهشت 1401 ساعت: 8:45

اگرچه هر گردویی گرد است ولی هر گردی لزوما گردو نیست! خیلی وقت ها اصل قضیه با چیزی که ما می بینیم زمین تا آسمان فرق می کند.آدم تا چیزی را به چشم خودش نبیند نمی تواند قضاوت کند.تازه گیرم که ببیند،باز همادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 6:04

[...] بخند و يادت نرودبا همين مو هاي رنگ و رو رفتهبا همين چشمهاي کاغذياز همين قابهاکه خاک گرفته اندروي خنده اتبه هر نگاه گرسنه ايمي تواني سيبي تعارف کني [...] شعر فکر کنم از علی اسداللهیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 6:04

زهار (آدرس قبلی وبلاگم)در گویش گیلکی به معنای فریاد یا صدای بلند است.

برچسب: نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 6:04

امروز 12 فروردین ماه سال یکهزار و سیصد و نود و شش هجری شمسی.

بابا با یک قابلمه کاهو نشسته جلوی تلوزیون دارد مستند خرچنگ های منزوی خلیج فارس را تماشا می کند.مامان سبزی پاک می کند.من، دقیقه ها را مــــی شِــــمُرم!

هر لحظه بیم آن می رود که یکی در بزند...

شیرینی ته کشیده...از میوه فقط چندتایی سیب و پرتقال مانده...آجیل موجود نیست...شکلات هست...مهربانی هست...لبخند هست!!!

برچسب: نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 6:04

یک کلاف حرف مانده توی دلم... حرف هایی که سر و تهش پیدا نیست.مال چه وقت و کجاش یادم نیست. حرف های کهنه،رنگ و رو رفته،گره خورده.شبیه کلاف هایی که مامان سرهم می کرد از تار و پود یک ژاکت قدیمی،از شال گردنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 6:04

گمانم امروز صبح اتفاق مهمی افتاد... از پیچ آن خیابان به بعد حالم عوض شد.یک حالی شبیه به دل پیچه یا افت فشار شدید.پریشان تر از علامت سوال...! تا خود خانه با خودم کلنجار می رفتم برگردم سرپیچ و دوباره نگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: دوشنبه 20 اسفند 1397 ساعت: 6:04

دوستای گلم سلام:)

مدتیه با این وبلاگ آشنا شدم پیشنهاد می کنم شما هم یه سری بزنید.با وبلاگای مشابه فرق داره

http://bidarshoxx.blogfa.com/

برچسب: نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: شنبه 30 تير 1397 ساعت: 16:04

از آنجایی که زندگی سرتق تر از آن است که خودش را با ما آدم ها وفق بدهد این ما آدم ها ییم که همیشه مجبوریم خودمان را با ادا اطوارهای زندگی سازگار کنیم. سال های سال مثل یک رادیوی کهنه ی وراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: شنبه 30 تير 1397 ساعت: 16:04

تقریبا هـــــــــــــــــــیچ کششی به شعر ندارم!گاهی اوقات دارم،بیشترش نه!قوتی هم تو شعرگفتن ندارم اما پریشب (بعد تموم کردن جای خالی سلوچ) یه طوماری شبیه شعر نوشتم گفتم یه کوچولوشو براتون بذارم

:)

رمز نمیخواد...فقط خواستم زیاد تو چش نباشه

برچسب: جای خالی سلوچ pdf,جای خالی سلوچ محمود دولت آبادی,جاي خالي سلوچ pdf,جای خالی سلوچ,جای خالی سلوچ download,جای خالی سلوچ صوتی,جای خالی سلوچ عشق,جای خالی سلوچ جمله,جای خالی سلوچ قیمت,جای خالی سلوچ خلاصه, نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 8:40

آی مردم!بخاطر خدا به فریاد من برسید... می ترسم دیوانه بشوم...می ترسم همین طور دستی دستی این نیمچه عقل هم از دستم برود و پاک خل بشوم... می ترسم...بله می ترسم همان جوری که بابام از قطع شدن یارانه می ترسید! همان جور که آقاجان خدابیامرزم از گران شدن نان می ترسید! همان جور که شماها از سفید یا تنک شدن موهاتان می ترسید... بله می ترسم.ترس که عیب و عار نیست.هرکس از یک چیزی می ترسد.من از ترس های شما بی خبرم اما خودم خوب می دانم که از نگاه کردن عکس خودم توی آینه چقدر می ترسم... رفته بودم جلوی آینه.همین یکی دو ماه پیش...دیدم یکی عینهو آل همین جور بربر نگام می کند...ترس برم داشت.ادامه مطلب

برچسب: آلمان,آلبالو پلو,آلپرازولام,آلبالو,آلن دلون,تناسلی,آلبوم امیر بی گزند,آل دیجیتال,تناسلی زنان,آل پاچینو, نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 8:40

خدا رحمت کند شاعر را خوب گفته است: برو کار می کن مگو چیست کار... کار که عیب و عار نیست.توی این گیر و دار بی پولی و بیکاری کم مانده آدم ها از زورنداری و بی چیزی خودشان را سر به نیست کنند.همانجوری که خیلی سال پیش یک نفر زلف علی نام از زور نداری خودش را سر به نیست کرد. من آن موقع ها نبودم اما حالا بعد از این همه سال احساس می کنم راستی راستی زلف علی را می شناسم. چون مادرم بنا به عادت همیشگیش سالی چند بار داستان مُردن زلف علی را محض عبرت گرفتن بابام برامان تعریف می کند! آخر یک سال به تنگ آمدم بهش گفتم: حالا این زلف علی با داس گردنش را زد برای زن و بچه ش نان و آب شد؟ گادامه مطلب

برچسب: اسطوره ای به نام فرهاد,اسطوره اي به رنگ آسمان,اسطوره ای به رنگ آسمان,اسطوره ای به نام مهران مدیری,اسطوره ای به نام قنات,اسطوره ای به نام فرهامجیدی,اسطوره ای به نام حاج رجب, نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 8:40

راستی راستی عالم خواب عالم عجیبی است. آدم همین طور که دراز دراز تو جاش افتاده با چشم بسته دنیا را سیر می کند. هرقدر که دست و پای جسم بسته است روح آدمیزاد آزاد و نامحدود است. من خودم دیشب بعد از مدت ها یک خواب خوبی دیدم.دیدم با مادرم توی یک دشتی هستیم به چه بزرگی به چه سبزی به چه قشنگی به چه روشنی.یک جور روشنایی عجیبی بود اما آفتاب نبود اگر هم بود پیدا نبود،هیچ آدم را نمی سوزاند.دشت، اول و آخر نداشت از بس که بزرگ بود.یک ورش کوه بود یک ورش یک خانه به چه قشنگی. من همین جور چشم هام را بسته بودم دست هام را از دو طرف باز کرده بودم هی چرخ می زدم، چرخ می زدم،چرخ می زدم.ادامه مطلب

برچسب: بازگشت,بازگشت به ایران,بازگشته,بازگشت به آینده,بازگشت شادمهر به ایران,بازگشت پرستوها,بازگشت کوین لورون,بازگشت بورسالینو,بازگشت قیصر به ایران,بازگشت آزادگان, نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 8:39

صفحه بندی