خرید بک لینک
از آنجایی که زندگی سرتق تر از آن است که خودش را با ما آدم ها وفق بدهد این ما آدم ها ییم که همیشه مجبوریم خودمان را با ادا اطوارهای زندگی سازگار کنیم.

سال های سال مثل یک رادیوی کهنه ی وراج بودم که مدام از این موج به آن موج می شد و هر لحظه حرفی برای گفتن داشت.آن رادیو سوخت! و یک پیرزن زپرتی مالیخولیایی که حال و حوصله ی دم خور شدن با احدی را ندارد جایش را گرفت.

حالا زندگی با کمال بی شرمی از من می خواهد که  یک گاو باشم!

آقایان و خانم ها!شاید شما تا حالا یک گاو را از نزدیک ندیده باشید.اما من بار ها و بارها گاو این اسطوره ی بی بدیل اعتماد به نفس و غرور و بی تفاوتی را دیده ام.

البته که گاو حیوان با کمالات و محترمی است با این همه من ترجیح می دهم این بار آن چیزی باشم که خودم می خواهم.

حالا وقت آن رسیده به این زندگی گند و گهی که مثل یک خط صاف بدترکیب همه جاش همین جور یک شکل و یکنواخت است پایان دهم...

گیرم در بند و بساط کبریایی باری تعالی همین یک مدل سرنوشت به قد و قواره ی من موجود بوده ولی آخر دست روی دست گذاشتن و به انتظار پایان خوش نشستن هم اندازه دارد.

زندگی از من یک غار نشین پیر ساخت حالا وقت آن رسیده که من این زندگی را بسازم!

برچسب: نویسنده: بنیامین پاکدل تاريخ: شنبه 30 تير 1397 ساعت: 16:04

صفحه بندی