مثلا این جور فرض بفرمایید یک نفر آدم آدم شریف و با آبرو و اتیکت دار از روی ناچاری و درماندگی دست کند تو جیب یکی از هم وطن هاش یک مبلغ ناچیزی را به نیت قرض بردارد ببرد بریزد توی چاله چوله های زندگیش.
اگرچه در باورهای عمومی به این عمل دزدی می گویند و آن بینوا را دزد خطاب می کنند ولی من و شما می دانیم که قهرمان فلک زده ی داستان ما حسابش از بقیه جداست چون توی دلش بوده یک روزی آن امانتی را به جیب صاحبش برگرداند!
نه! این آدم با کسی که به نیت دزدی دست می کند تو جیب بقیه یکی نیست!این »گردی» گردو نیست!
البته خدا خودش همه این ها را بهتر می داند.صبح قیامت دزد و بز را با هم رو در رو می کند.آن وقت همه مان را با سند و مدرک رسوا می کند.از آن مردمان بینوا که به نیت قرض یا به اسم بدهی معوق با مشقت و سختی یک مبلغ ناچیزی اختلاس کردند بگبر تا من و بعضی از شما که راست راست روی زمین خدا راه رفتیم و آرزوی نان کردیم!
زیاده عرضی نیست.
برچسب:
نویسنده: بنیامین پاکدل